قهرمان ميرزا عين السلطنه

936

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

هروقت مىروى بايد به اطلاع من و همراهى امين من باشد . قورخانهء دولت است در اين موقع تنها نبايد به روى . به تمام دول تلگراف شد و امروز ظهر از ينگىدنيا جواب تلگراف و تسليت رسيد . نرفتن ملك‌آرا رفتن ملك‌آرا هم موقوف شد . روز پنجشنبه شانزدهم با لباس اين سفر و اجزاء سفارت از خاكپاى مبارك مرخص شد كه روز هجدهم برود ، اين وقعه دست داد و از همچو سفرى محروم ماند . به تمام ولايات هم تلگراف شد . حضرت و الا فرمودند سپردم لباس شاه شهيد را با آن صندلى و طپانچه نگاه دارند . چيزى كه فراموش شد شليك در وقت دفن بود . آخرين ديدار شاه و عز الدوله آن وداع آخر ملك‌آرا بود . اما وداع آخر حضرت و الا عصر روز سه‌شنبه بود . در ميان گالرى خدمت شاه رسيدند . شاه جلو آمد . بعد از اظهار التفات حضرت و الا را چسبيده و فشارى داده بودند و فرموده بودند حيف دستم درد مىكند و الا با شما الان يك كشتى مىگرفتم و البته زمينت مىزدم . حضرت و الا هم دست شاه را گرفته دو مرتبه بوسيدند . بعد بيرون آمده منزل آمدند و روز ديگر آن شمران رفتند و روز جمعه اين واقعه ناگهان روى داد . تغيير روايت شاهزاده آغا غروب منزل آمدم . خانهء شاهزاده آغا رفتم . همان‌طور كه نوشتم حكايت كرد . فى الجمله تفاوتى داشت . مثلا پشت پرده مخفى شده ، و صندلى شاه را قبل از آمدن جمعيت و شكستن قرق آورده و شسته بودند ، و دو نفر خود شاه يعنى شانه‌هاى او را گرفته و چهار نفر پايهء صندلى را بلند كرده بودند . تزيين مقبره يكشنبه 19 ذيقعدة الحرام - صبح را منزل حضرت و الا با محمد حسن ميرزا و افخم الدوله درب‌خانه رفتيم . اول جلوى قصر ابيض صدراعظم و شاهزادگان نشسته بودند . پس از جمع شدن اجماعا تكيهء دولت سر مقبره رفتيم . مقبره را خوب مزين درست كرده بودند . باغبان فرنگى خيلى قشنگ گل زده بود . سالار السلطنه هم امروز آمده بود . گريهء زيادى كردند . با محمد ميرزا و افخم الدوله مستعد بوديم كه اگر بناى كلاه زمين زدن بشود ابتدا كنيم ، نكردند . ما هم نكرديم . اما حقيقتا از روى راستى گريهء شديدى به من عارض شد . از آنجا بيرون آمده يعنى پس از نشستن و قرائت قرآن و خوردن قهوه و كشيدن قليان تخت‌مرمر رفتيم .